تبليغاتX
به وبلاگ من خوش آمدید
      

پنجشنبه سی ام خرداد 1387

دنيارابدساختند

نویسنده: من کیم...
دنيارابدساختند
كسي كه تو دوست داري دوستت ندارد
وكسي كه دوستت دارد را دوست نداري
...كسي كه او را دوست داري او هم تو رادوست دارد...
به رسم وآيين زندگي به هم نمي رسند
و اين رنج است
واين يعني زندگي
Dr.shariati

دوشنبه سیزدهم خرداد 1387

چندبيت شعر عاشقانه پرمعنا

نویسنده: من کیم...

اگر لذت ترك لذت بداني
دگر شهوت نفس لذت نخواني

چند بیت شعر

از سينه تنگم دل ديوانه گريزد
ديوانه عجب نيست كه از خانه گريزد

?عاشقي پيداست از زاري دل
نيست بيماري چو بيماري دل

?روزاحباب تو نوراني الي يوم الحساب
روزاعداي تو ظلماني الي يوم القيام

?ديوانه كرد آرزوي وصل او مرا
از سر برون نمي‌رود اين آرزو مر

?گفتمش نقاش را نقشي بكش از زندگي
با قلم نقش حبابي بر لب دريا كشيد

?آنكةعاشقانةخنديدخندهاي منودزديد
پشت پلك مهربوني خواب يك توطئةميديد

?توراميبينم وميلم زيادت ميشود هردم
توراميبينم ودردم زيادت ميشود دردم

هركسي هم نفسم شددست آخرقفسم شد
منه ساده بخيالم كه همه كاروكسم شد

نيازارم ز خود هرگز دلي را
كه مي ترسم در آن جاي تو باشد

?گر بي خبر آمديم به كوي تو، دور نيست
فرصت نيافتيم كه خود را خبر كنيم

?گرچه میدانم نمي‌آيد،ولي هردم از شوق
سوي درمي‌آيم و هرسو،نگاهي میکنم

?از سوز محبت چه خبر اهل هوس را
اين اتش عشق است نسوزد همه كس را

?آورم پيش تو از شوق پيام دگران
گويمت تا سخن خويش به نام دگران

?من بخال لبت اي دوست گرفتار شدم
چشم بيمار تو را ديدم و بيمار شدم

?گاه گاهي به من ازمهر پيامي بفرست
فارغ ازحال خود و جان و جهانم مگذار

?غمي خواهم كه غمخوارم تو باشي
دلي خواهم كه دل آزارم تو باشي

?گر نرخ بوسه را لب جانان به جان كند
حاشا كه مشتري سر مويي زيان كند

گر هيچ مرا در دل تو جاست بگو
گر هست بگو نيست بگو راست بگو

?صبر در جور و جفاي تو غلط بود غلط
تكيه بر عهد و وفاي تو غلط بود غلط

?گرچه هرلحظه زبيداد تو خونين جگرم
هم بجان توكه ازجان بتو مشتاق ترم

?غير از غم عشق تو ندارم , غم ديگر
شادم كه جز اين نيست مرا همدم ديگر

?دل كه آشفته روي تو نباشد دل نيست
آنكه ديوانه خال تو نشد عاقل نيست

?زدرد عشق توبا كس حكايتي كه نكردم
چرا جفاي تو كم شد؟شكايتي كه نكردم

?تو كيستي،كه اينگونه،بي تو بي تابم؟
شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم

?بشنو از ني چون شكايت ميكند
از جداييها حكايت ميكند

سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387

"تبر"محسن چاووشی وامیدعامری

نویسنده: من کیم...

تازه ترین زخم دلم قصه ی رفتن توإ

اینروزا هرجاکه می رم حرف شکستن توإ

مثه یه آیینه سوت وکور شکستیو رها شدم

تبر شدم شکستمت اگرچه بی خدا شدم

حیفه روزای رفته که به خاطرش هدر کنم

حیفه روزای مونده که قراره بی تو سرکنم

خداکنه تموم بشه قصه ی تلخ رفتنت

بیای و ازیادم بره روزایی که شکستمت

تو سهم من نبودیو به قصه ها سپردمت

ولی به عشق مون قسم که تا خدا می بردمت

تو سهم من نبودیو به قصه ها سپردمت

ولی به عشق مون قسم که تا خدا می بردمت

 

 

 

جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387

درس زندگی

نویسنده: من کیم...

"آرامش" اولین نشانه واثبات حضور "خداوند" در درون شماست.

              ------------------------------------------------------

همیشه تکیه بر دیوارهایی داشتم که به تلنگری فرو ریختند.

همیشه در هراس رفتن کسانی بودم

که هیچ گاه کنار من نبودند

باد خویش ترین خویشان ما را

با خود برد

چه خوشباوریم ما...

            -------------------------------------------------------

 

"از رویاهایت مهراس"

شاید در برخی از تند بادها وطوفان ها,برگ ها وشاخه ها از درخت زندگی افتاده باشد.

تنه اما "پایدار"مانده است وهر چه عمیق تر ریشه ها پیش می روند.

تاج درخت بیشتر در مقابل نور رشد می کند.

وبرگ های سبزتر و شاخه های قوی تر دوباره می رویند.

"مارگوت بیگل"

 

 

چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387

"قوانین موفقیت"

نویسنده: من کیم...

 

ü        برترین قدرت:

خداوند

ü        بزرگترین گناه:

غیبت و شایعه پراکنی

ü        بزرگترین اشتباه:

ناامید شدن

ü        رضایت بخش ترین تجربه:

انجام وظیفه

ü        بهترین عمل:

واضح نگه داشتن ذهن و قضاوت خوب روی دیگران

ü        بهترین موهبت:

سلامتی و تندرستی

ü        بزرگترین نادان:

فردی که به خود دروغ بگوید

ü        بزرگترین شکست:

امید بستن به امور واهی

ü        قطعی ترین حقیقت زندگی:

تغییر

ü        برترین شادی:

نیازمند بودن

ü        باهوش ترین فرد:

کسی که همان کاری را انجام می دهد که به نظرش در ست است.

ü        قدرتمند ترین نیرو :

مثبت اندیشی

ü        بزرگترین پیروزی:

تسلط بر خویشتن

ü        بهترین بازی:

تلاش برای موفقیت

ü        بزرگترین ناتوانی وضعف:

خود پرستی

ü        گران ترین افراط:

احساس تنفر و بیزاری

ü        خطرناک ترین فرد:

دروغگو

ü        خنده دار ترین ویژ گی:

غرور و تصنعی

ü        بزرگترین فقدان:

از دست دادن اعتماد به نفس

ü        برترین نیاز:

عقل سلیم وشعور

چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387

"به عشق باید پرو بال داد"

نویسنده: من کیم...

 

روزگاری ,دختری تنها در جنگلی زندگی می کرد که درنهایت درماندگی به دنبال عشق بود.روزی در حالی که درجنگل قدم می زد,دو پرنده آواز خوان نیمه جان را پیدا کردکه از گرسنگی به شدت ضعیف شده و در حال مرگ بودند.دخترک پرنده ها را به خانه اش بردو آن ها را داخل قفسی بزرگ قرار داد.

سپس با عشق و محبت برایشان دانه وآب ریخت وپرندگان از طریق دانه خوردن,روز به روز قوی تر شدندوآن ها به جبران محبت دخترک ,هر صبح آوازی فوق العاده و گوش نواز سر می دادند و روز به روز او را شاد می کردند. دخترک نیز روز به روز علاقه بیشتری به پرندگان پیدا می کردو به وجود آنها وابسته می شد.او هرگز نمی توانست دوری آنها را تحمل کند و می خواست تا ابد,صدای آواز های آن دو,گوش های او را نوازش دهد.

روزی دخترک پس از دانه ریختن داخل قفس پرنده ها,فراموش کرد در قفس را ببندد.پرنده بزرگتر و قوی تر نیز از فرصت استفاده کرد واز قفس گریخت.در حالی که پرنده بالای سر دخترک پرواز می کرد,دختر با نگرانی او را نگاه می کردو دل تو دلش نبود.دخترک از اندیشه ی فرار پرنده و از دست دادن همیشگی آن,آنچنان نگران و وحشت زده شده بود که وقتی پرنده دوباره به او نزدیک شد,دخترک با تمام قدرت بالا پریدو آن را داخل مشت خود گرفت.او از ترس از دست دادن پرنده , محکم او را در دست گرفته بودودر همان حال از به دست آوردن دوباره آن قبش از خوشحالی می تپید.ولی ناگهان احساس کرد که پرنده داخل دستش,حرکت نمی کند.در کمال تعجب ,مشت خود را باز کرد و متوجه شد که پرنده به علت فشار بیش از حد دست او مرده است.عشق مفرط او به آن پرنده ,باعث مرگ او شده بود.

در همان حال ,دخترک متوجه شد که پرنده ی دیگر ,دیوانه وار داخل قفس پر وبال می زندومی خواهد از داخل قفس آزاد شود.

دخترک که از فرط غم واندوه بابت از دست دادن پرنده دیگر,دیوانه شده بود ,فورا به سراغ قفس رفت و در آن را باز کرد تا پرنده اسیر به هرکجا که می خواهد پروتز کند.او دیگر نگران از دست دادن او نبود.فقط می خواست پرنده باز مانده خوشحال شود.خوشحالی و رضایت پرنده برایش از هر چیز دیگری مهم تر و با ارزش تر بود.

پرنده پس از آزاد شدن از قفس,ابتدا کمی در هوا پرواز کرد وناگهان به دخترک نزدیک و نزدیک تر شد.سپس به آرامی روی شانه های دخترک نشست.او برگشته بود و شیرین ترین آواز خود را سر داده بود.شیرین ترین آوازی که تابه حال دخترک شنیده بود.دخترک درس ارزشمندی از آن گرفت.

آری,سریع ترین شیوه برای از دست دادن عشق آن است که بیش از حد آن را محکم نگه داریدودر جهت حفظ کردنش خود را به آب و آتش بزنید.در حالی که بهترین شیوه برای حفظ عشق , بال وپر دادن به آن است!!!! 

جمعه شانزدهم فروردین 1387

بهار

نویسنده: من کیم...

برای رسیدن به بهار باید از زمستان عبور کرد...

شنبه سوم فروردین 1387

دکتر علی شریعتی

نویسنده: من کیم...

  زندگي خوردن وخوابيدن نيست اضطراب وهوس وديدن وناديدن نيست زندگي چون گل سرخي است پر از خار و پر از برگ و پر ازعطر لطيف يادمان باشد اگر گل چيديم عطروبرگ وگل وخار همه همسايه ي ديوار به ديوارهمند ؟؟؟

 

قالب وبلاگ

Free Template Blog

Template Blog

blogfa

قالب وبلاگ